یزدفردا :شعر از اکبر علی بیکی از یزد
| بـهـار و بوستان زندگی ، خرّم به آبست | بدون آب ، هـرجا بود ، آبادی خرابست |
| کویرخشک لَه لَه می زند از گرمی خورشید | برای ابـر و باران سینه اش دائم کبابست |
| قنات امروزه از چاه عمیق ، افسوس ها دارد ! | در انبار و به موزه منزوی دلـو و طنابست |
| پر از آبند اقیانوس و دریا ها ، به خشکی چه ! | کمی از آب ها مطلوب شرب و صاف و نابست |
| گناهست ، آب و نان را مفت و بیهوده هدردادن | به اندازه که مصرف شد یقین دارم ثوابست |
| به آب کوثر و بر آبِ زم زم ، دل ببند ای جان | بسا آب حیات ازاین مقال و فصل و بابست |
| همه دانندقدرآب ونان را بیشک وشُکرش بجاآرند | چه حاجت این دو را دیگر به شعری درکتابست |
| زمین ازآب وآتش بیگمان یک نقطه خالی نیست | برای آدمیزاد این دو ، راحت یا عذابست |
| به ساحل هرکه آمد غافل از دیدار دریا نیست | تماشا کن ، نه دریا را نه صحرا را حجابست ! |
| اگر مجهول و بی قدر آب نزد ماهی دریا ست ! | معمّا را یکی افتاده بر خشکی جوابست ! |
| به کامم شربت از زاینده رودم هست ، شکرحق | ز کارونم هوای نوشی از فیض سحابست ! |
| عطش را با زلال آب زایل می کند (بیکی) | چـرا ، گاهی بجای آب ، دنبال سرابست ! |
| نشاید گفت از آب و ، نگفت از تشنه و سقّا ! | بسا خشکیده لب نزدیک بر رود پرآبست! |
یزدفردا
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

دوشنبه 16,فوریه,2026